روزهاي در غربت ، روزهاي همچون شام فصل سرد تنهايي ، مانده يك نفر ناكام شد روانه تا غربت ، اين اسير وامانده در وطن تو ماندي و ، آن جماعت بدنام اين طرف منم بي دل ، خون دل خوري تنها آن طرف تويي دلبر ، بي وفاي خون آشام شهد و شكر غربت ، حنظل است و د.د.ت حلقه هاي گيسويش ، دار و حلقه ي اعدام فكر تاختن بر تو ، يك خيال باطل بود واز تو بهره ور گشتن ، كودتاي نافرجام هر كسي كه شد همره ، با تو ، قصد غارت داشت از حراميان بودند ، زايران بي احرام با غم تو خو كردم ، با تمام ورق پاره ی تقدیر...
ما را در سایت ورق پاره ی تقدیر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 31
تاريخ: يکشنبه
26 شهريور
1402 ساعت: 18:39